آرزوی قشنگی ست؛داشتن ردپای تو کنار ردپای من،بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛ هنوز اما نه برف آمده و نه تو.

/ 19 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیلا

و اگه اصلا برف نیاد چی؟[ناراحت]

آناهیتا

اگه همه چی جور بود که دیگه آرزو نبود میشد حقیقت

مرد تنها..

از خواب بلند می‌شوی یک صبح می‌بینی برف آمده تا کنار دمپایی آویخته است روی بند رخت.. می‌خواهی پابرهنه‌تر باشی می‌خواهی دست‌های داغت را روی تن خاک منتشر سازی. (و چه سخته) یک صبح بلند می‌شوی از خواب می‌بینی برف پشت پلک توست..

مریم ربیعی

برف آمد . رفتی قدم بزنی نیستی؟

آناهیتا

آهای رفیق! می دانی دلم برایت تنگ شده است بسیییییییی؟

سعید

سلام دوست قدیمی. خیلی وقت بود که ازتون بیخبر بودم. خوشحالم که هنوز مینویسید و مث همیشه زیبا و تاثیر گذار. شاد باشید و پیروز در پرتو حق

مهدی و ناصر

سلام. مطالب وبتون رو خوندم.کوتاه ولی بسیار پرمعنی. واقعا که خوشم اومد.عالی بود. من شما رو لینک می کنم.اگه خواستین روی معرفت شما هم منو با نام( ناصر و مهدی؛دو دوست مثل دو برادر) لینک کنید.موفق باشید

الهه لطفعلی زاده

تو کاری به باران نداری چه ببارد چه نه چیزی از من به یاد نمی آوری من اما هزاری هم که از یادت ببرم با باران جرقه می زنی! سلام

فرناز

سلام .. نه برف آمده و نه تو چوب دستت گرفتی خواهر :)