آهاي رفيق يادت هست ؟

فكرش رو بكن !! يه روزي كه دريا طوفانيه بري كنارش , بشيني رو يه تخته سنگ بزرگ , بعدش به گذشته ها فكر كني , همون موقع بارون هم بياد . از اون بارونايي كه شديدن و همه چي رو ميشورن و با خودشون مي برن , از اون بارونايي كه صداشون خيلي بلنده!! حالا ديگه تو فقط صداي بارون رو مي شنوي و موجهاي دريا رو كه مي خورن به تخته سنگهاي ساحل بعدش همين طور ميري به گذشته ها بعد گريه ات ميگيره , از اون گريه هايي كه صداش خيلي بلنده و آخرش به هق هق ميرسه . اينجا راحت مي توني گريه كني چون صداي بلند بارون نمي ذاره كسي صداي گريه هات رو بشنوه . اينجا ديگه نگران نيستي كه يكي با شنيدن صداي گريه هات سوال پيچت كنه . اشكات با بارون قاطي ميشن و بين قطره هاي بارون گم ميشن و با اونا ميرن تو دريا و تو !! بعد اين همه اشك ريختن احساس مي كني سبك شدي خيلي سبك .

احساس مي كني به خدا نزديكتر شدي خيلي نزديك !! ولي نتونستي گذشته رو فراموش كني آخه مگه ميشه آدم چند سال از زندگيش رو به همين راحتي فراموش كنه ؟؟ نه !! اين طوري فقط واسه چند وقت مي توني آروم تر و با آرامش بيشتري به زندگي ادامه بدي . شايد اين موضوع احساست رو هم نسبت به بارون عوض كنه چون بعد از اين هر قطره باروني كه نزديكت مياد زمين ميتونه همون قطره اشكي باشه كه اون روز كنار ساحل از چشمات افتاده بود پايين .

از اين به بعد هر وقت دوباره دلت گرفت مي توني بري اونجا . آخه سنگهاي كنار ساحل دلشون واسه درد دلات تنگ ميشه شنهاي كنار ساحل واسه قدمات بي قراري مي كنن . پس يادت نره هر وقت دلت گرفت يه سري بهشون بزن . تو كه ميدوني انتظار ,درد خيلي بديه !!!!!!!

نوشته شده در شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody