آهاي رفيق يادت هست ؟

 

صدای پایش را می شنوی ؟؟؟ بهار را می گویم ؛ می آید آرام و آهسته؛ تو گویی که روزها و روزها ، حتی در دلِ سردِ زمستان ، در انتظار چنین لحظه ای بوده و خود را آماده می کرده برای ورود ........ برای جاری شدن ، برای ...... . باشد که با آمدنش جاری سازد روحِ زندگی را در رگهای تمامی آنهایی که دوستشان می داریم ، سبزشان کند ، و لبریزشان کند از حس زیبای زنده بودن.......

نوشته شده در شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody