آهاي رفيق يادت هست ؟

بازی قائم باشک همواره مطلوبمان بود، تو چشم می گذاردی و من برای شاد کردن دل تو در نزدیکترین جای ممکن مخفی می شدم ، صدای سک سکِ شادمانه ات پس از یافتن ِ من ، دلنشین ترین صدای موجود بود. اما....................................اما زمانیکه من چشم بستم ، تو بی توجه به قوانین بازی به دوردست ترین ها رفتی ، جائیکه شاید هیچ گاه نیابمت.

نوشته شده در جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody