آهاي رفيق يادت هست ؟

نفرت!!!! آيا به راستي مي توان از تو متنفر بود ؟ در حاليكه مرز بين عشق و نفرت فقط و تنها فقط يك گام است ديريست در برداشتن اين يك گام ناتوان مانده ام. عشق تو توان ادامه دادن را از من گرفته و من تا ابد براي برداشتن اين يك گام تلاش خواهم كرد . تلاشي بيهوده! چون ديگر تواني براي ادامه دادن نمانده و تو !! تويي كه از همه دوست تر مي دارمت . بي هيچ نگاهي به من !! همچنان از من فاصله خواهي گرفت ودور خواهي شد . دور و دورتر!!! تا جاييكه ديگر حتي سايه اي از وجودت را نيز نخواهم ديد و من !! همچنان ساكن بدون تواني براي قدم از قدم برداشتن و ادامه دادن !!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۳ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody