آهاي رفيق يادت هست ؟

عجیب است زندگی و آنچه فراوان است چیزهای عجیب.

در این چند ساله چیزهای عجیب فراوان دیده ام :

کسانی را دیده ام که به چشم بر هم زدنی ناگهان به  تمام گذشته خود همچون شی ای دورریز پشت پا زده اند.

و کسانی را دیده ام که تلاش بسیار دارند که در گذشته زندگی کنند علی رغم اینکه آینده ی بسیار زیباتری در انتظار آنهاست.

کسانی را دیده ام که در زندگی خود بویی از انسانیت نبرده اند و کسانی را دیده ام که به خاطر مردم دوستی زندگی خود را به تمامی بر باد داده اند.

دوستانی را دیده ام که در جهت کسب منافع خود حتی حرمت دوستی ها را نگه نداشته اند و دوستانی را دیده ام که از دل و جان برای موفقیت یکدیگر تلاش

می کنند.

در این سالها چیزهای عجیب بسیاری دیده ام.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

دیدگاهم به زندگی مدام تغییر می کند ، چونان برگی از شاخه ی درخت که از لحظه جدا شدن و سقوط تا لحظه ی آرام گرفتن بر زمین، چندین و چند بار این و آن سو می شود

نوشته شده در شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

به خاطرات دور می برد مرا این روزهای بارانی و غم زده ی پاییزی!!! به روزهای شاد و سرشار از رهاییِ نه چندان دورِگذشته ، به روزهای دغدغه های زیبا ، به روزهای تکرار ناشدنی زندگی ، به ..............

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody