آهاي رفيق يادت هست ؟

 

می خواهم همه جا همان گونه باشد که در ابتدای خلقت بود ، زیبا و سرشار از سرزندگی و نشاط ، می خواهم احساسات پاک در قلبهای همه حضور داشته باشد . حضور ........ می خواهم ...............

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

گاه لازم است تنها کمی از یکنواختی زندگی شکوه کنی ، می بینی که بی درنگ دنیا برایت تکانهای شدیدی را آغاز خواهد نمود.

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

چونان در باتلاق زندگی گرفتار شده ام که گویی از آن رهایی نیست ؛ پروردگارا ؛ تکه چوبی ، تخته سنگی ، یا لا اقل اندکی امید برسان مرا ، تا رهایی دهم خود را از این مهلکه.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody