آهاي رفيق يادت هست ؟

گویی تمامی احساساتِ درونم به ناگاه در اثرِ سرمایی سوزناک به انجمادی باورنکردنی رسیده اند.

نوشته شده در شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

گاه زندگی تو را به جایی می برد که در هنگام شروع حرکت حتی تصور آن را

نمی کرده ای ؛ جایی که تصورت و جایگاهت بسی والاتر از آن بود اما تنها کاری که اکنون به آن نیازمندی کمی تلاش برای رسیدن به قله است. تنها کمی .............

نوشته شده در جمعه ۱٦ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

آن هنگام که باران می بارد ؛ چتری بالای سرمان می گیریم ، پس جای شگفتی نیست که در هنگام بارش عشق ؛ چتری بالای قلبمان است. ما به چترها عادت کرده ایم.

نوشته شده در چهارشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody