آهاي رفيق يادت هست ؟

خوب ترينم !!! من مدتها پيش از ترك برداشتن تو به هزاران تكه تقسيم شده بودم تا مانع فروپاشي تو شوم اما اين نيز مانع شكستن تو نشد و آنگاه كه تكه پاره هاي وجودم اندك اميد خود را نيز از دست دادند خود به هزاران هزار تكه ريز مبدل شدند تا بيش از اين شاهد خرد شدنت نباشند

نوشته شده در شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۳ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

پروردگارا تشكر و هزاران بار تشكر !!!!! بابت همه چيزهايي كه خواستم و ندادي . بابت همه چيزهايي كه خواستني بودند و از من گرفتي . بابت همه چيزهايي كه علي رغم دوست داشتنشان در چشم بر هم زدني از دستشان دادم . بابت همه شب گريه ها و دعاهاي نيمه شبي كه بي نتيجه ماند بي هيچ كور سوي اميدي براي پاسخ دادن از جانب تو .

تشكر و هزاران بار تشكر!!! بابت ارزش و حرمتي كه براي قلبهاي شكسته قائلي . بابت ارزشي كه براي قلبهاي صاف و پاك قائلي .

تشكر و هزاران بار تشكر !!!بابت اينكه به من ثابت كردي در هيچ كجاي زندگي ام به امدادهاي تو اميدوار نباشم .

تشكر!!! بابت اينكه بر من ثابت نمودي كه سراسر مسير زندگي ام را بايد خود به تنهايي بپيمايم بي هيچ چشم داشتي به گوشه چشمي از جانب تو .

تشكر !!!بابت اينكه به من نشان دادي زمانيكه تمامي غمهاي عالم در دلم انباشته شده به جاي گفتگو با تو و طلب ياري از تو خود براي از بين بردن اين غمها تلاش كنم و اگر نتوانستم بر آنها غلبه كنم اهميتي ندارد دلم را از دست مي دهم .

تشكر !!!از اينكه به من آموختي زمانيكه ناراحتي عزيزترين كسانم را مي بينم از تو براي آنها طلب ياري ننمايم بلكه تنها بمانم و نظاره گر ذره ذره آب شدن آنها باشم .

تشكر و هزاران بار تشكر !!!بابت اينكه به من ثابت كردي كه بايد مانند سنگ باشم . نه قطره آبي در من نفوذ كند و نه .......................

تشكر !!!بابت اينكه به من ياد دادي كه در سراسر زندگي ام بايد خودم باشم . خودم و تنها خودم . بر خود تكيه زنم و زمانيكه تكيه گاهم اندكي سست شد بمانم و لحظه لحظه باقيمانده را به انتظار لحظه فرو پاشي بنشينم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

اين روزها احساس مي كنم بيش از هر چيز ديگري به تو نيازمندم .

نيازمند توام تا در آغوش گرمت اين بغض فرو خفته را كه مدتهاست راه ورود زندگي شاد را بر من سد كرده فرو شكنم .

نيازمند توام تا بار سنگين اين غم را كه ديريست تنها بر دوش كشيده ام از كوله بارم برداري تا بتوانم اندكي قامت راست كنم

نياز مند توام تا با نگاه آرامت پس از گذشت روزها آرامش را دوباره به من هديه كني

نياز مند توام تا براي به دست آوردن دوباره شادي و خوشبختي در كنار هم تلاش كنيم

و نيازمند توام زيرا به تو نياز دارم مهربانترين من !!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

براي ديدار دوباره تو

 براي شنيدن صداي مهربانت

براي حس كردن گرماي وجودت

و براي لمس كردن دستان پرمهرت

چه بهايي بايد بپردازم !!!

نوشته شده در یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۳ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

نمي دونم كدوم بند از كدوم تبصره كدوم قانون نانوشته خدا هست كه ميگه هرگز به كسي عادت نكن چون به محض اينكه به كسي عادت مي كني و احساس مي كني كه ديدنش لمس كردنش و حس كردنش و.....جزئي از وجودته بايد خودت رو آماده كني كه خيلي زود از دستش بدي .

نوشته شده در یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۳ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

Design By : Night Melody