آهاي رفيق يادت هست ؟

فراموش شدنی نیستی ، این را اتاق می گوید که سرشار از عطر تو می شود ؛ وقتیکه به تو فکر می کنم.

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

اگر روزی به میانه ی راه برسی و کسی را کنارِ خود نداشته باشی ، بهتر از آن است که به پایانِ راه برسی و آنکس را که باید، در کنارِ خود نداشته باشی.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

بزرگ شده ایم و نشانه ی آن ؛ خبرهای گاه و بیگاهی است که دلمان را به درد می آورد ، دگرگونمان می کند و بهت زده بر جای می گذارد مایی را که تا دیروز در کوچه پس کوچه های زندگی به تنها چیزی که نمی اندیشیدیم ، بازی سرنوشت و دست روزگار بود . بزرگ شده ایم رفیق ، بزرگ...........

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

برای باور کردنِ آنچه که باور کردنی نیست ، آنگونه باش که هرگز نبوده ای.

نوشته شده در جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

به خاطر داشته باش ای دوست ؛ برای دوست ماندن تا همیشه، باید که تا همیشه دوست داشتنی باشی.

نوشته شده در پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

همیشه راهی برای بهتر شدن و راهی برای بدتر شدن وجود دارد ، مهم این است ؛ زمانیکه بر سر دوراهی قرار گرفتی کدامیک را برگزینی.

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

پارادوکس عجیبی است ؛ پیش ترها شاد که می شدیم ؛ شاد بودیم اما این روزها ؛ شاد بودن چه غریبانه غمگینمان می کند.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

این روزها عجیب تر از همیشه می گذرند؛ وقتیکه برخلاف تمامی قوانین مورد پذیرش بشریت ، با تمامی وجود آرزو می کنی ؛ کاش کمتر می فهمیدی و درک می کردی آنچه که پیرامونت را فرا گرفته تا شاید اینگونه کمی آسوده تر زندگی می کردی .

نوشته شده در جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

نفرت ؛

گاه کلمه می شود ؛ بر کاغذ جاری

گاه اشک می شود ؛ بر صورت جاری

گاه سیل می شود ؛ بر زمین جاری

و گاه سکوت می شود ؛ پیش از آنکه حرف شود ، بغض شود ، موج شود ، جریان یابد و زندگی را جاری کند.

نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

دلیلِ تنهاییمان این است ای دوست؛ دلمان پیش کسی است که حواسش پیش ما نیست و حواسمان پیش کسی است که دلش پیش ما نیست .

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

بی نهایت دوستت دارم ، نمی دانم چندمین بار است که این جمله ی به ظاهر تکراری را از زبانم می شنوی ، اما می خواهم بدانی که با تمام وجود دوستت دارم ؛ با وجود  شکایتهای بی انتهایی که از تو داشته و دارم ، مخالفتهای زیادی که با کارهایت داشته ام بی آنکه دلیلشان را بدانم ، دعواهای گاه و بیگاهی که در خلوتمان با تو داشته ام ، و ...........................با وجود تمامی اینها می خواهم بدانی که هر روز بیشتر از روز پیش دوستت خواهم داشت ؛ پروردگار مهربان و دوست داشتنی و صبورم . 

نوشته شده در جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

علاقه اگر علاقه باشد ؛ نه از بین رفتنی ست ، نه تبدیل شدنی به نفرت . علاقه تنها اگر بخواهیم ، با مرور زمان کاستنی ست .

نوشته شده در جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

گاه آنچه که زمانی آرزوی گذشته ات بود ، آنقدر نزدیک و دست یافتنی است به تو که با کوچکترین حرکت به دستش می آوری اما گاهی حتی همین حرکت کوچک را نیز انجام نمی دهی زیرا آرزوی گذشته ، گذشته است و به دست آوردنش اکنون ، لذتی را نصیب تو نمی کند .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

پروردگارم ؛ روزگار، من و تو را از قولی که در روزِ اولِ آفرینش به هم داده بودیم دور کرده است ؛ قرار بود تو خدای خوبی باشی و من نیز بنده ای خوب . هر دو اما اکنون پیمان خود را شکسته ایم ، مهم نیست کدام یک اول ، اما بیا و به مناسبت باز چرخیدن زمین بدون در نظر گرفتن آنچه که اتفاق افتاده به روز اول بازگردیم و بازپیمان خود را جشن بگیریم .

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

شاید گناه بزرگ ما انسانها این است که درست در لحظاتی که نباید، اشتباهی می کنیم که قابل جبران نیست ، درست همانند خوردن آن سیب معروف .

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

 همه ی انسانها لایق شنیدنِ همه ی حرفها نیستند .

نوشته شده در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

دوست داری ؛ خاطرات را خط بزن ، پاک کن ، از بین ببر حتی ، اما؛ انسان های پدیدآورنده ی خاطرات را نه .

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

دنیای عجیبی است ؛ بعضی وقتها ، نگفتن بعضی چیزها آزارت می دهد و بعضی وقتها ، گفتن همان بعضی چیزها .

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |

دوست نداشتنت ، سخت ؛ سخت شده است این روزها .

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط محیا نظرات () |

منتظر نمان ؛ آنچه که می خواهی درست زمانی که انتظارش را نداری اتفاق می افتد .

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط محیا نظرات () |


Design By : Night Skin